تبليغاتX
"گل, عقل را غارت می کند "
"گل, عقل را غارت می کند "
احساس

هفت روز گذشت!
 

هر روز نورها كمتر از قبل ميشود.

 اینم یه فلش زیبا برای شما.

 

نوشته شده توسط تنها در ساعت 0:45 | لینک  | 

نور !
 

نور

 

نوشته شده توسط تنها در ساعت 23:0 | لینک  | 

شام غریبان
 

يا اهل العالمين

 

قتل الحسين بكربلا عطشانا

 

 تامل !!  آماده شدن براي شام غريبان

 

 

!

 

 

خسته نباشي عاشق

 

اي كاش از عزادارهاي باشيم

 كه هم به پيشواز مي‌رويم هم به سوگ مي‌نشينيم.

 

نوشته شده توسط تنها در ساعت 14:18 | لینک  | 

شب دهم
 

هَـــل مِن نـاصرِِ يَنصرونــي

 

 

عزاداري‌هاتون مقبول درگاه حق تعالي.

 

نوشته شده توسط تنها در ساعت 13:48 | لینک  | 

ابوالفضل(ع) و عاشقان
 

تو کيستي که اينچنين مرا دچار کرده اي؟


و قلب عاشق مرا اميدوار کرده اي؟

 

 

 

 

 

يوسفم از يوسفان دل مي برد

ني که از کل جهان دل مي برد

 

يوسفي شيرين دهن با ناز و شور

عشوه گر طناز،دلبر غرق نور

 

اينک از جام ولايش نوش کون

مدح و توصيف و کمالش گوش کن

 

سايه لطفش ندارد انتها

قامتي دارد از اينجا تا خدا

 

با قيامش آيد از خيل ملک

نغمه الله اکبر از فلک

 

کين خداوند است يا نور خدا

ها علي او شبيه المرتضي

 

گرچه خود پرچم به دوش کربلا است

رايت العباس در دست خداست

 

چشمهايش نور مصباح ازل

چشم نه يک بحر لبريز عسل

 

چشمهايي از عسل شفاف تر

تيرش از نور هدايت صاف تر

 

پلک چشمش چشمک فانوس دل

هر نگاهش موج اقيانوس دل

 

ابرووانش طاق محراب دل است

نقش قرآن است در قاب دلش

 

لعل لبهايش دل آرام حسين

نقطه عطف نگاه زينبين

 

شانه هايش مهد قرص آفتاب

برج ديده باني طفل رباب

 

اصغر از آغوش عباس حسين

لطف دارد بر تمام عالمين

 

التماس دعا.

نوشته شده توسط تنها در ساعت 1:19 | لینک  | 

پرچم قرمز
اي كاش مي‌تونستم از نزديك ببينمش
نوشته شده توسط تنها در ساعت 0:55 | لینک  | 

گهواره ی خالـــــــی!
 

لاي لاي اي علي جانم

 

 

نوشته شده توسط تنها در ساعت 0:36 | لینک  | 

و باز هم ابوالفضل(ع)
 

 

اين هم براي آشناااااااااااا

نوشته شده توسط تنها در ساعت 1:3 | لینک  | 

ياد ابوالفضل(ع)
 

 

 

نوشته شده توسط تنها در ساعت 3:13 | لینک  | 

تکیه!
 

 

عزادارها مقبول. ما رو هم دعا کنید.

 

نوشته شده توسط تنها در ساعت 0:46 | لینک  | 

تربت !

 

همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي

كه هنوز من نبودم كه تو بر دلم نشستي

 

   يه زمين خالي كه با نشوندن چندتا آجر روي هم چهارچوبش رو مشخص كرده بودن، يه زمين بي‌مصرف و معمولي. بعد از اينكه سند مالكيت زمين به نامش زده شد چند روزي رو خوشحال و مسرور بود. بعد از انتخاب يه نقشه‌ي مناسب شروع به كار كرد. هر روزش با اعتقاداتش شروع، با اعتقادات سپري و با اعتقادات تمام مي شد. هنوز اوايل كار بود.

   تا به حال در مورد تربت چيزي شنيدي؟ تربت كربلا؟ يه روز غروب، توي يه ظرف تربت كربلا ريخت و كمي‌آب بهش اضافه كرد، مي‌دوني مي‌خواست چكار كنه؟ تصميم داشت دور تا دور خونش رو با تربت كربلا متبرك كنه، آخه به اين امر اعتقاد داشت كه بايد توي همه موارد همه چيز رو متبرك كرد هر كدوم رو به نحو خودش. شروع كرد به ريختن بعد از چند گامي كه برداشت براي اينكه مطمئن بشه به همه جاي خونه ميرسه كم و كمتر ريخت. تمام خونه رو با اين تربت متبرك كرد كمي از تربت باقي بود، مابقي رو يه گوشه از زمين ريخت و رفت. خونه ساخته شد اولين جاي كه تربت ريخته شد شده يه اتاق كوچيك و اون گوشه كه بيشترين تربت نسيبش شده بود شده پاركينگ و به دنبالش حياط. الان از ساختن اين خونه 10 سالي مي گذره. اون اتاق شده نمازخونه‌ي اهل خونه، جالب اينجاست كه حتي اگر روزي مهموني وارد خونه بشه ناخودآگاه داخل اون اتاق براي اقامه نماز مي‌ره. و اما اون پاركينگ؛ پنج يا شش سالي هست كه تكيه‌ي شده براي دهه اول محرم، براي عزاداري امام حسين(ع).

 تو بگو تربت تاثير داشته؟   

 

 

نوشته شده توسط تنها در ساعت 18:32 | لینک  |