تبليغاتX
"گل, عقل را غارت می کند "
"گل, عقل را غارت می کند "
احساس

مبارک در مبارک!!
 

بنام آنکه آفرید مرا و برای خوشبختی من تو را

 

عید غدیر خم مبارک

پیوند یکی از عزیزان هم مبارک

 

پیوندتان مبارک

 

نوشته شده توسط تنها در ساعت 12:49 | لینک  | 

برف
 

كسي ازم پرسيد حالا كه مي‌تواني يك شب برفي را شاعري كني، چرا سكوت در حنجره‌ات جريان دارد؟ درست نمي‌دونستم چي بايد بگم!

سرماي كه عاشقش هستم منو به تكه ‌يخي مبدل كرده!

حضور پر تردد ثانيه‌هاست يا تبسم خالي يك فكر، كه منو هم‌ اكنون از حقيقت پنجرها گرفته‌!

تصميم ساده‌اي گرفتم، مي‌خوام در حجم يه ديوانگي تفسير گنگ اين شبها  رو نفس بكشم!

اگر هم نشد براي سبز شدن با همه زيباي‌ها بياميزم كه هيچ سرماي رودر ضميرم پرورش ندم!

تو كه واژه‌هاي سبز رنگ را قبول داري؟

...

هر چي مي‌نويسم، هر چي جمع مي‌كنم با راديكالهاي شك محاسبه مي‌شه!

رجعتي به قبلتر مفيدتر است:

باطنت برفي و احساست سبــــز

 

 

تنها گام برداشتم!!

 

نوشته شده توسط تنها در ساعت 0:25 | لینک  | 

عيد مبارك

 

 

                               اَلهُـــمَ فَاعْطِنا في هذه الْعَشِيَةِ ما سَئَلْناكَ و اكْفِنا ما

                                    

                                 اسْتَكفيَناكَ فَلا كافِيَ لَنا سِواكَ و لا رَبَ لَنا غَيْرُك

 

 

 

« عيد قربان، عيد پيروزي ابراهيم مبــــــارك »

 

 

 

اجابت !

 

 

 

نوشته شده توسط تنها در ساعت 23:59 | لینک  | 

 

 

هميشه اولين درد، عميقترين

 

 

 

نوشته شده توسط تنها در ساعت 2:39 | لینک  | 

خواسته من از بابانوئل

 

اگر امشب يه آدم چاق و گنده اومد توي اتاقت و تو رو انداخت تو يه كيسه اصلا نترس!

چون من تو رو از بابانوئل واسه خودم خواستم. مقصدت اينجاست!

دلِ مــــــــــــن!

 

سال نو ميلادي مبارك.

نوشته شده توسط تنها در ساعت 0:6 | لینک  | 

می دونی؟

 

چه وسوسه‌هاي غليظي بين دستاي من و تو نشسته!

چه آوازهاي عاشقانه‌اي كه هنوز از گلوم بلند نشده!

چه كلماتي كه هنوز نامه نشدند و همچنان در سراشيبي انگشتام جا خوش كردند!

راستي مي‌دوني روزام چه شكلي‌اند؟

يه روز اونقدر جادو مي‌شم كه خودمو تو آغوش اقيانوسهاي فرسوده مي‌بينم!

يه روز اونقدر شاعرم كه گنجشكهاي يتيم توي بيتهاي شعرم لونه مي‌كنند!

يه روز اونقدر تنهام و منزجر كه حتي نمي‌تونم نامت رو تلفظ كنم!

ميدونم كه از میون خطوط کج و معوج و از انبوه کلمات درهم و شکسته، می‌تونی موج نفسهام را ببینی که آرام آرام به طرفت مياند!

 می‌تونی گرمای دستهام را که پر از ترانه و بی کرانگی ِ، حس کنی.

مي‌دونم كه مي‌دوني، ولي بازم مي‌گم!

مي‌دوني تك‌تك عنصرهاي وجودت رو دوست دارم؟

دستهات رو دوست دارم، ولي چرا وقت خدا‌حافظي مهربونيش رو ازم دريغ مي‌كني؟

 انگشتهات رو دوست دارم كه از نامه نوشتن خسته نمي شند، چرا براي من نامه‌ نمي‌نويسند؟

پاهات رو دوست دارم كه روزاي سرد برفيت راه خونه‌ام را گم نمي‌كنند، پس چرا روزاي پاييزيم سر ناسازگاري دارند؟

پيرهنت رو دوست دارم كه هميشه از عطر نارنج و خاطره سرشار ِ، پس چرا وقتي پيش من ميايي پيرهن تازه تنت مي‌كني؟

 

 

ولادت حضرت مسيح مبارك

 

 

نوشته شده توسط تنها در ساعت 23:13 | لینک  |