فاطمه ...
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیریش خو نمی کرد-
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.
توفان ها
در رقص عظیم تو
به شکوهمندی
نی لبکی می نوازند،
و ترانه رگ هایت
آفتاب همیشه را طالع می کند.
بگذار چنان از خواب برآیم
که کوچه های شهر
حضور مرا دریابند.
دستانت آشتی است
و دوستانی که یاری می دهند
تا دشمنی
از یاد
برده شود.
پیشانیت آینه ئی بلند است
تابناک و بلند،
که خواهران هفتگانه در آن می نگرند
تا به زیبائی خویش دست یابند.
دو پرنده بی طاقت در سینه ات آواز می خوانند.
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب ها را گواراتر کند؟
تا در آیینه پدیدار آیی
عمری دراز در آن نگریستم
من برکه ها و دریاها را گریستم
ای پری وار در قالب آدمی
که پیکرت جز در خلواره ناراستی نمی سوزد!
حضورت بهشتی است
که گریز از جهنم را توجیه می کند،
دریایی که مرا در خود غرق می کند
تا از همه گناهان و دروغ
شسته شوم.
و سپیده دم با دست هایت بیدار می شود.
احمد شاملو
بنام يگانه هستي
« خــداوند خود، ســلام است و ســلام از او مي باشد و به سوي اوست.»
حضرت فاطمه (س)
سلام دوستان خوبم !
احساس =هستي
هركس به اندازهاي كه احساسش ميكنند "هست".هر كس را بدانگونه كه "هست"احساس مي كنند،بدانگونه كه "احساسش مي كنند" هست ."انسان " يك لفظ است ،كه بر زبان آشنا ميگذرد،و بودن خويش را از زبان دوست ميشنود.هر كس كلمه اي است كه از عقيم ماندن مي هراسد،و در خفقان جنين ،خون مي خورد ودر آغاز هيچ نبود ،كلمه بود و آن كلمه خــــــدا بود .
داراي =بي كسي
عظمت همواره در جستجوي چشمي است كه او را ببيند ،و خوبي همواره در انتظار خردي است كه او را بشناسد .و زيبايي همواره تشنهي دلي است كه به او عشق ورزد.و جبروت نيازمند ارادهي كه در برارش ،به دلخواه ،رام گرددو غرور در آرزوي عصيان مغروري كه بشكندش و سيرابش كند . و خـــدا عظيم بود و خوب و زيبا و پر جبروت و مغرور ،اما كسي نداشت.
دكتر شريعتي
