سلام دوستان خوبم .
از تاخيري كه داشتم و بابت اينكه نتونستم لبخندهاتون رو جواب بدم معذرت مي خوام .
اين شعر رو تقديم مي كنم به نازنين ترين هستي زندگيم .شما هم اين شعر رو تقديم
كنيد به ...
این جا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است!
اکسیر من!نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
سر شارم از خیال ولی این کفاف نیست
در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است
تا این غزل شبیه غزل های من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
گاهی ترا کنار خود احساس می کنم
اما چقدر دلخوشی خواب ها کم است
خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است ؟
* * * *
پس از تو لحظه هايم مملو از تشويش و حيرانيست
قلم از عشق مي نالد ،دو پاي واژه مي لنگد
از ان عشقي كه فكرش هم شروع درد پنهانيست
هميشه دست اين دل از هجوم عشق مي لرزد
تمام عمق مطلب هم ، همين ابيات پايانيست
بي تو، مهتاب شبي باز از ان كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم ان عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطزه خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم امد كه شبي با هم از ان كوچه گذشتيم
پرگشوديم ودر ان خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب ان جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه ،محو تماشاي نگاهت
اسمان صاف و شب ارام
بخت خندان وزمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در اب
شاخه ها دست براورده به مهتاب
شب وصحراوگل وسنگ
همه دلداده به اواز شباهنگ
يادم ايد:تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند به اين اب نظر كن
اب ايينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از شهر سفر كن
با تو گفتم ((حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم!))
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي نرميدم نگسستم
باز گفتم كه :
((تو صيادي و من اهوي دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم وگشتم
حذر از عشق ندانم،نتوانم!))
اشكي از شاخه فروريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت...
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم ايد،كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم،ان شب وشبهاي دگر هم
نگرفتي از ان عاشق بيچاره خبر هم
نكني ديگر از ان كوچه گذر هم
بي تو ،اما، به چه حالي من از ان كوچه گذشتم
فريدون مشيري
