" بنام يگانه هستي "
سلام دوستان خوبم !
از لطف همه شما متشكرم از اينكه به دوستان سر نزدم واقعا شرمنده ام .طي اولين فرصت لبخندهاتون رو پاسخ مي دم .ديروز توسط يه عزيزي با يه وبلاگ خيلي زيبا با محتويات جالب و مهم آشنا شدم .يكي از دوستان خوبم كه قبلا از ايشان ياد كردم و يكي از اشعار زيباشون رو در وبلاگم قرار دادم ،يه وبلاگ واقعا پر محتوا ايجاد كردند به نام "من و اسلام" .حتمامطالعه كنيد چون ارزش مطالعه اونم به تعداد دفعات زياد رو داره.
و اما وبلاگ خودم ،نمي دونم شما چقدر نوشته هاي جبرا خليل جبرا رو مطالعه كرديد،واقعا با قلمشون چيزهاي رو بيان مي كردند كه شايد هيچ كس سهلتر از ايشان نتواند مطلب رو بيان كند.يكي از نوشته هاي زيباشون به قرار زير است:
" انـــــــــار "
يك بار در درون انار زندگي كردم .
روزي صداي دانه اي را شنيدم كه مي گفت :در آينده درخت بلندي خواهم شد كه باد در ميان شاخه هايم ترانه خواهد خواند و خورشيد نيز خواهد رقصيدو من در گذر اين فصلها نيرومندتر و زيباتر خواهم بود!
دانه اي ديگر گفت :چقدر تو نادان هستي اي رفيق!هنگامي كه من مانند تو كوچك بودم چنين روياهايي در سر مي پروراندم اما پس از اينكه توانستم همه چيز را با عقل بسنجم دريافتم كه تمام آرزوهايم بيهوده اند!
سومين دانه گفت:اما من چيزي رو در خودمان نمي يابم كه از چنين آينده اي بزرگ خبر دهد!
چهارمين دانه گفت:اگـــــر آينده ي ما بهتر از امروزمان نباشد ،زندگي بيهوده اي خواهيم داشت!
پنجمين دانه گفت:چرا درباره ي آينده مجادله مي كنيد در حالي كه نمي دانيم امروز بر ما چه خواهد گذشت ؟
ششمين دانه گفت:ما تا ابد به زندگي كنوني خود ادامه خواهيم داد.
هفتمين دانه گفت :من آينده را به روشني مي بينم اما نمي توانم به الفاظ بيان كنم.
آنگاه دانه هشتم و نهم و دهم وديگر دانه ها نيز،به صدا درآمدن و به سبب تعدد صداها
ديگر نتوانستم چيزي رو بفهمم.
پس در همان روز انـــار را ترك كردم و در درون " بـــِــه"ساكن شدم ؛جايي كه دانه هاي كمي دارد و در خاموشي و سكوت بسر مي برند.
«جبرا خليل جبرا»
" بنام یگانه هستی "
سلام دوستان از وقفه ای که ایجاد شد معذرت .از اینکه دیر جواب دوستان رو هم دادام شرمنده.امیدوارم با این نوشته ها جبران بشه.
آيا مرا باور داري؟
آيا مرا باور داري؟
چيزهايي راجع به زندگي وجود دارد كه مي خواهم با تو در ميان بگذارم:
به اندازه كافي قوي باش تا هر روز با دنيا روبرو شوي .
به اندازه كافي ضعيف باش تا بداني كه نمي تواني همه كار ها را به تنهايي انجام دهی .
در برابر كساني كه به كمكت احتياج دارند ، سخاوتمند باش.
در برابر نياز هاي خود صرفه جو باش.
به قدر كافي عاقل باش تا بداني كه تو همه چيز را نمي داني .
به قدر كافي نادان باش تا معجزه را باور كني.
راضي به مشاركت شادي هايت باش .
راضي به مشاركت در غصه هاي ديگران باش .
راهنما باش ، وقتي راه گم كرده اي مي بيني.
پيرو باش ، وقتي ميان عدم اطمينان احاطه شده ی .
اولين كسي باش كه به رقيب پيروزت تبريك مي گويي.
آخرين كسي باش كه از همكلاسي ات كه شكست خورده ، انتقاد مي كني .
به هدف نهايي ات اطمينان داشته باش وقتي كه راه را به اشتباه مي روي .
كساني كه تو را دوست دارند ، دوست بدار .
كساني كه تو را دوست ندارند دوست بدار ممكن است آن ها تغيير كنند.
بالاتر از همه خودت باش .
خوشبخت باش و زندگي خوبي داشته باش.
در: جمــلهها و دکلــمهها در گـــزارهها
بدجـور گــيـر کـــردهام در: اســــتعارهها
در: عــــصرهاي مــبتذل پارکهاي شهر
در: صــــبـحهاي بيهـــــيـجـان ادارهها
شعري بگو صميمي و ساده که خستهام
از شـــعـرهاي مـــنـتـخـب جــــشنوارهها
از حالـت تـصــنـّعي خــــــندههاي ســرد
و…............حـــرکـت تـهاجمي آروارهها
از چـشـمهاي بي کلــمه دستهاي يخ
از اين نـگـــاههاي عـجيـب، آن اشـارهها
از هرچه هرچه هرچه که مربوط ميشود
به زندگــي مضـحـک اين نيـــمــه کـارهها
اينها کـه نصف روي زمين، نصف روي خاک
اينها که سنگ. سنگ که نه! سنگوارهها
بدجـور گــيـر کــــردهام بين تـمـامشـــان
بدجـور گــيـر کــــردهام لاي جدارهها
از چـشمـهاي بـيکلــمه راحتــم کنيــد
تنها اميد زندگي من!....بيا!
